محمد ابراهيمى وركيانى

161

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

اصحاب ، حاضر به مجازات وى نشد . ايشان حضور حاطب در بيعت رضوان را گواهى بر صداقت وى و خشنودى خداوند از او دانست . مردم مكه نيز كه به اشتباه خود پى برده بودند و مىدانستند كه عمل آنان نقض صلح بشمار مىرود ، ابوسفيان را به نمايندگى از خود به مدينه فرستادند تا براى آنچه رخ داده ، پوزش طلبند و سپس پيمان صلح را تجديد نموده ، بر مدت آن بيفزايند . ابوسفيان به‌هنگام ورود به مدينه به خانهء دخترش ام‌حبيبه كه به تازگى از حبشه بازگشته و به افتخار همسرى پيامبر ( ص ) نيز نايل آمده بود ، وارد شد . هنگامى كه وى خواست بر روى فرش پيامبر ( ص ) بنشيند ، ام‌حبيبه فرش را جمع كرد . ابوسفيان شگفت‌زده پرسيد : آيا فرش را لايق من ندانستى ، يا من را لايق فرش ؟ ! ام‌حبيبه پاسخ داد : بلكه تو را ؛ زيرا كافر و آلوده‌اى . ابوسفيان گفت : به خدا قسم در اين فاصله كه تو را نديده‌ام ، دچار شر شده‌اى ! بدين‌ترتيب ، وى از خانه پيامبر ( ص ) خارج شد و به‌سراغ رسول‌خدا رفت و تقاضاى خود را مطرح ساخت ، ولى حضرت به دو پاسخى نداد . پس آنگاه ابوسفيان به ابوبكر و عمر مراجعه كرد و آنان نيز پاسخ دادند كه تصميم پيامبر ( ص ) تغييرناپذير است . سرانجام وى به على ( ع ) روى آورد . حضرت به او گفت : تنها راه شما اين است كه در مسجد اعلام كنيد در پناه مسلمانان درآمده و به پيمان خود وفا داريد ، هرچند معلوم نيست كه اين نيز براى شما سودمند باشد . ابوسفيان نيز چنين كرد و با نااميدى روانهء مكه شد . رسول‌خدا كه مىكوشيد مردم مكه از زمان حركت او بىخبر بمانند ، در دهم ماه رمضان سال هشم هجرت روانهء مكه گرديد . سپاهيان اسلام در اين غزوه ده‌هزار نفر بودند . هنگامى كه سپاه به مرّالظهران رسيد ، پيامبر دستور داد تا آتش فراوانى بيفروزند تا دشمن آنها را از دور ببيند و وحشت كند . عباس عموى پيامبر ( ص ) مىگويد : من بر استر پيامبر ( ص ) سوار شدم و بيرون آمدم تا برخى از هيزم‌كشان مكه را ببينم و به آنان پيام دهم كه بيايند و از پيامبر ( ص ) امان بخواهند . در اين حال با ابوسفيان روبه‌رو شدم . او كه از كثرت و انسجام سپاه اسلام شگفت‌زده شده بود ، به من گفت : پدر و مادرم فدايت ! چه بايد بكنم ؟ پاسخ دادم : هرچه زودتر همراه من نزد